ديروز مثه هر روز دلم خيلي تنگ شده بود

يهو تصميم گرفتم به محله تون بيام

ازهر وجب اون محله خاطره دارم.

دوباره از جايي كه براي اولين بار با هم

صحبت كرديم گذشتم همينطور سري به درختي زدم

كه در كنارش حرفاي تورو شنيده بودم

دوباره صداي مهربونت به گوشم اومد اما تو اونجا نبودي.

ديروز دوباره به اون روزا برگشتم...

هواي محله تون واقعا با جاهاي ديگه فرق مي كنه

هواتون يه عطر ديگه داره.نمي دونم شايد واسه من اينجوريه.

از جلوي كوچه تون كه گذشتم بغض داشت خفم مي كرد

شايد نبايد به اونجا برمي گشتم اما دلم خواست مي دوني كه

دلم خيلي لجبازه بيچارم كرده اما مي دونم در مورد انتخاب تو

هيچوقت اشتباه نكرده ولي توقع بيش از حد داشته ببخشش.

چند دقيقه اي هم توي پارك محله تون رفتم روي همون صندلي

آهني كه قبلا با كلي بيقراري روش مي نشستم و خودمو آماده

مي كردم تا باهات حرف بزنم اما تا مي ديدمت هول مي شدمو

حرفام يادم مي رفت...چه روزاي قشنگي بود همش برام خاطره س.

هنوزم دوست دارم حتي بيشتر از قبل ولي ديگه مهم نيست

مهم اينه كه تو حالا با كسي هستي كه دوسش داري ودر كنارش خوشي.

براتون آرزوي خوشبختي ميكنم.

لحظه ي ناب

من ابرم تو بارون اين لحظه نابه

اين لحظه مخصوص ماه و مهتابه

بيدارم يا اينكه مي بينم خوابه

كي نيلوفر سهم قلب مردابه

اينجا قلب آدمها بي فانوسه

روياشون رويا نيست عين كابوسه

اينجا چشمامون تو گريه مي پوسه

من جايي مي خوام با تو قد بوسه